یه چن روزیه پکرم
حوصله ندارم زیاد
دیده غصه ام گرفه امروز هم رفته قرصاشو بگیره هم دوتا لاک گرفته براام🥲🥲
دیدم اومد کنارم نشست مشغول باز کردن گره روسریش بود
یهو دیدم دوتالاک گذاشت تو دستممم🥲🥲🥲
گفت اینم واسی دخترم یه مدته انگشتات رنگی رنگی نکردی🥲
وااای منو میگی بغض کردددم
لاکارو تو مشتم فشار دادم بغلش کردم بی اختیار اشکوم چکید🥲
قدر ننه هارو بدونیم🥲