چون ۵ سال پیش ب پسرش جواب رد دادم ازم متنفره
متنفررررر هاااا
در حدی ک نعوذ بالله بشنوه ک برام خواستگار خوبی اومده میره میپرونه ودق مرگ میشه
امروز صب من رفتیم خیاطی یکی از اقوام ی داداش مجرد داره و ی بارم شایعه شد ک از من خواستگاری کرده در حالی ک نکرده بود ، بازم اون موقع رفته بود پرسیده بود
الانم اون رفت خیاطی از صب ک من رفتم اونجا بخدا قیافش ماتم زده بود اما الان دیدم برگشته و همش میخندید و خوشحال بود هر وقت ی چیزی از من میشنوه همین میشه یا از من بدگویی میکنه و کار خودشو میکنه همین حالی میشه دیگ میشناسمش
بنظرتون یعنی چی شده ، همش درگیرشم ک چرا با اون قیافه رفت با این خوشحالی برگشته ؟؟؟