یه طوری دوروبریام دارن ازدواج میکنن ترسیدم😐میدونین مامانم میگه الان که سنت کمه خواستگار میاد ۳۰ رو رد کنی دیگه سن بالا و جداشده و ازین چیزا میاد میگه چرا موقعیت هات رو رد میکنی من خر منتظرم این احمق وضعش رو خوب کنه دوباره بیاد جلو ولی ته دلم شور میزنه و فکر میکنم الکی دارم خودمو علاف میکنم😔هرکی میاد جلو گفتم نمیخوام از کارمند بانک گرفته تا دکتر آزمایشگاه واقعیت ترسیدم😔