2777
2789
عنوان

حرفی ندارم ...

290 بازدید | 24 پست

سلام بچه ها من وقتی شوهرم میاد پیشم حرفی ندارم بزنم اصلا میاد سمتم انگار لال شدم وقتی تیکه میندازه بهم تو دلم ازش متنفر میشم ولی نمیتونم جواب بدم قبلا جواب میدادم عوا میشد و گاهی اوقات کتک کاری الان نه دوست دارم جواب بدم نه دوست دارم وقتی آشتی هستیم برم پیشش نه حتی کنارش بشینم وقتی بغلم میکنه حس میکنم غریبس و آدمیه که به موقعه بدترین آزار هارو هم بهم میده ...حالا از اینا ناراحت نبستم از این ناراحتم که تو کاراش دخالت نمیکنم دیگه واسم مهم نیس کی میره کی میاد چی میکنه خوبه یا نه ولی اون تو کارام دخالت میکنه و گیر میده فقط از این کلافم چی کنم ..؟از یه طرفم میترسم دعوا بشه و کتک کاری 

کاش خوشبختی  مثل مرگ حق همه بود

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چرا انقدر به بی تفاوتی رسیدی؟ از زندگیت خسته ای؟ میخوای جدا شی؟ 

بی تفاوتی نقطه های آخر رابطه ست ها نذار بیشتر بشه حل کن مشکلاتتو

هر کسی یک نابغه است ، اما اگر یک ماهی 🐟 را از روی توانایی اش در بالا رفتن از یک درخت 🌲 قضاوت کنیم آن ماهی تمام عمرش را با این باور زندگی خواهد کرد که یک احمق است

عزیزم حتما با یه مشاور خانواده حرف بزن،احساس میکنم طلاق عاطفی گرفتی😢😢😢

ننه شه دتر دور/شه کوی کوتر دور/ننه شه طلای دورا/نازدار کیجای دورا/ننه شه کیجا ره خرنه/آسمون ما ره خرنه/شه صوب روجاره خرنه/شه طلاطلا ره خرنه/آننه شه دلخواه دور/ننه پاپلی دور/آ شه دار تتی دور🥰

اره ...نمیدونین دوست دارم برم از پیشش ولی نمیشه شرایطش نیس انقدر شکستم اصلااا دلم نمیخواد از نو شروع کنم از جونم بیشتر دوستش داشتم ولی الان فقط میخوام نباشم ببینه کیو از دست داده ...جالب اینجاس یا نتوجه نمیشه ازش سرد شدم با واسش اهمیت نداره  ...قبلا تو دعوا گفته بود واسه مهریت باهات موندم البته بعد دعوا گفت عصبی بودم اما من میدونم که تقریبا عقیدشه چون قبل ترشم گفته بود آدم به چیزی که فکر نکنه حرفشو نمیزنه ...من حس میکنم اونم واسه مهریم منو نگه داشته پس مهم نیس من داغونم یا نه ...یا اینکه منو داغون کنه ...البته هنوز دوستپ داره میدونم ..اما آدم حسابم نمیکنه ...

کاش خوشبختی  مثل مرگ حق همه بود

منم اینجوری میشم وقتایی که دعوا میکنیم و حس میکنم واقعا داره به من ظلم میشه و مهم نیستم

تا چند روز نمیتونم دوسش داشته باشم و اصلا برام مهم نیست

ولی بعدش میگم تا کی اینجوری رفتار کنم و سعی میکنم دوسش داشته باشم


منم اینجوری میشم وقتایی که دعوا میکنیم و حس میکنم واقعا داره به من ظلم میشه و مهم نیستم تا چند روز ...

الان بک ماهه این حسو دارم ...قبلا اینجوری نبودم حتی وقتی کتک کاری داشتیم اما الان چرا...میدونم هیچکس اندازه من بهش توجه نمیکنه بهش بها نمیده  ..باورم نمیشه زندگیم به اینجا رسید

کاش خوشبختی  مثل مرگ حق همه بود
اره ...نمیدونین دوست دارم برم از پیشش ولی نمیشه شرایطش نیس انقدر شکستم اصلااا دلم نمیخواد از نو شروع ...

منم همیشه پیش خودم میگم کاش نباشم تا بفهمه کیو از دست داده

اینقدر که بفکرشم و هواشو دارم

خودشم یبار گفت هیچوقت نمیتونم زنی پیدا کنم که اینقد خوشبختم کنه

هیچ وقت نمیتونم مادری بهتر از تو واسه بچه هام پیدا کنم

ولی بازم بیخود ناراحتم میکنه و دلمو واقعا میشکنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108