امروز من یکم دیر بیدارشدم دیر ناهار پختم یکم خونه رو مرتب کردم ظرف هارو شستم پنجره هارو پاک کردم خونه رو جارو کشیدم
بعد دیدم ناهار هنوز نپخته گرفتم خوابیدم البته همش نیم ساعت هم نمیشد
یهو شوهرم اومد عصبی شد داد و بیداد مگه ساعت دو هم ناهار میشه اونقدر بهم توهین کرد نگم
اینو هم بگم مریضه مدتیه نمیره سرکار خونه مادرش بود اومد
و کلی گیر داد فلان جا کثیفه و ...
ناهار نخوردیم دیگه از ترسش چیزی نتونستم بگم
اینو هم بگم من قبلا ها ازش نمیترسیدم الان از بس تحقیرم کرده رفته رفته ازش میترسم
دیگه همینطور سرامیک هارو دستمال کشیدم روی گاز رو تمیز کردم
الان باز رفته خونه مادرش میترسم چیزی بخورم بیاد دعوا کنه
لطفا نگید طلاق خودمم میدونم طلاق بهترین راهه
اما شرایطش نیس خانوادم حمایتم نمیکنن میگن طلاق بده آبرومون میره مقصر تویی
مستقل هم نیستم تنها راهم دانشگاه رفتنه
که مخالفه و البته خودم پشت کنکوریم
و نمیتونم بخونم
فقط راه حل بدید تو این اوضاع شرایط رو چجور جور کنم واسه درس خوندن