2777
2789
عنوان

وسواس فکری

| مشاهده متن کامل بحث + 839 بازدید | 76 پست
وای منم جدی اینجوری بودمیه زمان مثلا هعی میگفتم اگه دستتو نزنی به دیوار همین الان مامانت میمیره😭 نم ...

خداروشکر خدا خیلی دوست داشته 

۳۲ سالمه ۷ سال اینجوری عذاب میکشم

دخترا من تو این چند سال کلی برای مربی و برنامه‌های مختلف هزینه کردم ولی هیچ‌وقت نتیجه‌ای که میخواستم نگرفتم.

یکی از دوستام فیتامین رو معرفی کرد و الان بعد از ۶ ماه واقعاً تغییر رو حس میکنم، حتی اطرافیانم هم متوجه شدن 😅

خوبیش اینه که هم تو خونه میشه تمرین کرد هم باشگاه. گفتم اینجا معرفی کنم شاید به دردتون بخوره ❤️

عزیزم منم شدید داشتم خیلی بدتر ولی با دارو بهتر شدم تو چرا هنوز جواب نگرفتی؟دکترت خوبه؟

من با دارو خوب نمیشم 

اره چند بار عوض کردم چون بچه شیر میدم همین داروهارو میدن

آسنترا 

هالیپیرودول 

کلومیپرامین 

من با دارو خوب نمیشم اره چند بار عوض کردم چون بچه شیر میدم همین داروهارو میدنآسنترا هالیپیرودول کلوم ...

حالا من می‌خوام دکتر هومیوپاتی هم امتحان کنم میگن کلا از مغز پاک میشه نمی‌دونم راسته یا نه

چند سال درگیر همین افکار مزخرف بودم 

هیچی آرومم نمیکرد 

میدونستم این چیزا اشتباه محضه ولی ذهنم باورش نمیکرد 

تا اینکه توکل کردم به خدا 

با خودم گفتم من از چی میترسم؟

از اینکه عزیزامو از دست بدم؟

آیا با ترس من چیزی حل میشه؟

به جاش از خدا خواستم خودش حافظ خونوادم و همه کسایی که دوسشون دارم باشه.

از خودش خواستم شفام بده

و الان واقعا خوبم

جالبه من بچه بودم اینجور بودم مثلا یهو به دلم میومد اگر ظرف ها رو تا نیم ساعت نشوری دور از جون بابام میمیره یا مثلا اگر سریع از اتاق نرم بیرون یه چی منو می‌کشه یا دارم راه میرم حواسم باشه مثلا پام رو لبه های موزاییک یا سرامیک نزارم اگر بزارم مامانم یه چیزیش میشه بچه بودم ها ولی از یه جایی باهاش مخالفت میکردم بدتر با ذهنم لج میکردم برعکسش رو انجام میدادم بعد میگفتم ببین چیزی نشد نمی‌دونم ولی از سرم افتاد همون بچگی 

خداروشکر خدا خیلی دوست داشته ۳۲ سالمه ۷ سال اینجوری عذاب میکشم

من کلا شب و روزم الکی نگران بابابزرگم بودم چون خیلی دوسش داشته‌م

میگفتم اگه شبا واسش دغا نکنم ضبحش میمیره

اگه نقساشو چک نکنم میمیره

اگه فلان نکنم میمیره 

شبا به این فکر میکردم که بابایزرگم بمیرم من چجوری زندگیمو اداکه بدم

قبرستون میرفتم حس بدی میگرفتم

تو بیداری تو خواب همش تو فکرم بود بعد از بابایزرگم رسید به بقیه خانواده و دیگه نگران مردن همع بودم

تا اینکه بابابزرگم مرد🤝 و کلا بعد اون درمان شدم دیگه انگار....حس کردم چیزی بخواد اتفاق بیوفته میوفته و من و افکارم نمیتونیم جلوشو بگیریم

هر‌چند هنوزم وسواس فکری و استرس در حد کم و نسبتا نرمال دارم ولی دیگه مثل قبل واقعا نیست چون یجورایی ضربه روحی خیلی بدی بهم وارد شد و بابابزرگم جلوی چشم خودم مرد و جنازشو دیدم و اون صحنه توی مراسم خاکسپاری که سر کفنو زدن کنار...و این ضربه وحشتناک انگار باعث شد به خودم بیام و واقعا قوی ترم کرد🤝🤝

امروز شترم، کاملا کینه‌ای 

حالا من می‌خوام دکتر هومیوپاتی هم امتحان کنم میگن کلا از مغز پاک میشه نمی‌دونم راسته یا نه

خدا کنه

شما کدوم شهری ،تعریف هومیوپاتی شنیدم

اون داروها چ بودن ک گفتید خوب بود واستون 

چندسالت هستچ دارویی میخورینترس خوب میشیسریع بگو ن ن اینطور نیس بگو با ن خنثش میکنم و تمامو اون کار ک ...

من یه کلماتی رو گذاشتم برای خنثی کردنش و بعد از یه مدت روی اون کلمات وسواس شدم 😐

چقدر میفهمم چی میگی و تجربش کردممثلا منم گاهی اوقات میگم اگه فلان حرف بزنم یا فلان کاری کنم اتفاق خی ...

نمیدونم چیکار کنم هر راهی رو امتحان کردم 

جنازه میبینم تو تلوزیون یاد هر کی بیوفته اون میمیره

چند سال درگیر همین افکار مزخرف بودم هیچی آرومم نمیکرد میدونستم این چیزا اشتباه محضه ولی ذهنم باورش ن ...

خداروشکر عزیزم 

من اوضام خیلی بده تاپیکامو بخون لطفا 

منم خوب میشم؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108