الان داشت با خالم تلفنی صحبت میکرد
خالم از اون طرف تعریف میکرد واسش ک پلیسا ب دخترش تو خیابون گیر دادن فک کردن افغانیه میخواستن ببرنش
بعدم دوتایی هر هر میخندیدن
جالب اینجاس خالم وسط خنده هاش میگفت آره منم بهش گفتم دخترم خب چشمات شبیه افغانیاس
باز خنده هاتون هرررر هرررر شدید تر شد
من هیچ
من نگاه
بعدش مامانم وارد عمل شد گفت گندم(اسم فرضی بنده)رفته فلان قد پول داده لباس خریده ، اخلاق ندارع،سرش تو گوشیه اوووووففففف
نمیدونم بخندم یا گریه کنم
فقط همین دیگه،اعتماد نکنید از برنامه هاتون و اتفاقاتی ک میوفته واستون نگین واسشون