خانما رفته بودم بازار بعد یه مرد جوون دیدم که رنگ چشماش قرمز بود 😐 قشنگ گوشاشم تیز بود رو به بالا، بعد یه دقیقه باهم چشم تو چشم شدیم بعد برام لبخند زد ولی نه از این معمولیا اصن خیلی ترسناک بود ، گفتم شاید از این دیوونهاست باهام هم فاصله داشت برای یه لحظه که رومو برگردوندم ،دوباره اومدم ببینم هستش یا نه جفتم ایستاده بود😐😐