ما خونه هامون نزدیکه همه بعد ما داشتیم رو آتیش چندتا چیز میز کباب کنیم کل فامیلامون دعوت بودن بجز زن عموم اینا برای بچه ها یکم کباب درست گرده بودیم بعد برای بزرگتر ها خورشتی بود غذا (گوشت و جگر گرون بود نمیتونستیم برا کل فامیل بگیریم اینم یهویی شد قبلش قرار بود فقط منو خواهرم بخوریم یهو مامانم مهمون دعوت کرد)
خلاصه خونه ی مامان زن عموم دقیقا پشت خونه ی ماست ما هروقت چیزی کباب میکنیم میان رو پشت بوم وای میسن به بهونه لباس پهن کردن یا دیدن منظره میان ببینن ما چی کباب میکنیم
خلاصه اون شب اونا بو رو حس کرده بودن به به نه شب نشینی اومدن خونه ی ما بعد ماهم دیگه کباب هارو خورده بودیم برگشت به خواهرم گفت چه بوی کبابی راه انداختی علی دلش خواست یکم هم به ما بده ببریم:/
بعد خواهرم هنگ کرده بود که چی میگه این
روز بعدش شد
دوتا زن عموم هام بچه هاشو آورد خونمون هستین بگم بقیشو؟