شوهرم منو از خونه بيرون كرده بود و ميگفت طلاق
حالام زنگ زد شروع كرد دعوا
اخرش هر چي تونستم بهش گفتم
گفتم مردونگي نداري غيرت نداري وجود نيستي
ابرو نداري و هزار تا چيز ديگه
اخرم بهش گفتم تو لياقت اينكه باهام حرفم بزني و نداري
من خيلي واست خانومي و نجابت كردم تو لياقتشو نداشتي
گفت اشغالتو فردا ميفرستم دم خونه
كاش تصوير اخرم و خراب نميكردم واسش
عشق منم اينطور تموم شد
خيس اشك و حق حق ام
دعا كنيد واسم دلم اروم بگيره