من هم خانوادم نمی یومدن بهم سر بزنن دوری راه رو بهونه میکردن من خیلی تنها بودم . وقتی همسایه هام خانواده هاشون می یومدن دیدنشون من خیلی غصه میخوردم . چند بار به پدرم گفتم بیا خونمون رفتارهای همسرم رو ببین بذار تو رو ببینه جمع کنه خودشو .متاسفانه پدرم وقتی اومد که من در حال جدایی بودم . باورت نمیشه حتی تنهایی بارامو جمع کردم و کارگر گرفتم و تنهایی با پسرم با وانت برگشتم شهرمون . خیلی درکت میکنم