خونه مادرشوهرم دعوت بودیم .جاری و برادر شوهرمم بودن .من به قمریای تو حیاتمون دونه میدم و مادرشوهرم هم خبر داره.جاریم جلوی همه برگشت به من گفت کفتر باز !بنظرتون باید چکارش میکردم؟من یجوریم همون لحظه جوابی به ذهنم نمیرسه .الان خیلی عصبانیم 🫥
جرش میدادی😐😐😐 چیزی نگفت که گفت کفترباز میخندیدی میگفتی بله عاشقشونم تموم شد و رفت
فحشت نداده که
بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی ست