چقدررررر تو منی
با تفاوتهایی
بهمن ۹۸ ازدواج کردیم شوهرم تا آبان ۴۰۱ درآمدی تقریبا نداشت چون میخوابید خونه و سر کار نمیرفت اگرم میرفت ب حد حقوق دادن نمیرسید و میومد بیرون ی بچه داریم نمیخواستم خدا خواست تا ازدواج کردم باردار شدم منی ک دکترا گفته بودن نازام
شوهر منم عاشق خونه خوابیدن و فیلم دیدنه بسیااار تنبله بچه دکتر داره باید خودمو بکشممم با چقدر تاخیر ببرمش دکتر یا هرکار دیگه کوچکترین کار رو میگه حالا بعدا حالا باشه ، اصلا ب چ دردی میخوره حالا نریممگه چیمیشه ، حالا بذار برا ی روز دیگه... هعی خواهر الانم باز بیکاره باز از پنجشنبه نشسته خونه ابان ۴۰۱ هم ک رفت سرکار اسفند بیکار شد باز اردیبهشت با بدبختی رفت چقدررر بهش رسیدم چقدر خودمو خار و خفیف کردم ک اونم یکسال شده نشده اومد بیرون باز ۴ ماه خونه خوابید الان تازه یکی دوماه بود سرکار میرفت ک اخراج شده باز خونه خوابیده
بچم مریضه کلی هزینه ی درمانی داره
پول پیشم بابام داده ک آقا اجاره نمیده اونم مث برف داره اب میشه
خواهر مال من ک درست بشو نیست دیگه ۴۰ سالشه ب هر دری هم ک بگی زدم حتی در طلاق یکسال رفتم خونه ی بابام ولی بازم هم ن آدمه دیگه هیچی نمیگم دیگه کم آوردم از دعوا از داد و بیداد خسته شدم نسشتم ببینم ک تهش چی قراره چی بشه
ب همه ی خانواده امم سپردم ک ب هیچ عنوان ب من پول قرض ندن