2777
2789
عنوان

چهار حکایت

37 بازدید | 0 پست

📌چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:



📚حکایت اول:

از کاسبی  پرسیدند:

چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟ 

گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند!! چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند!



📚حکایت دوم:

پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر به خواستگاری دختری میرود...

پدر دختر گفت:

تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمیدهم...

پسری پولدار، اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید:

انشاءالله خدا او را هدایت میکند...!

دختر گفت:

پدر جان؛ مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟




📚حکایت سوم:

از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟

گفت: آری...

مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود؛

یکی را شب برایم ذبح کرد... از طعم جگرش تعریف کردم...

صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد...

گفتند: تو چه کردی؟

گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم...

گفتند: پس تو بخشنده تری...

گفت: نه، چون او هر چه داشت به من داد

اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم...




📚حکایت چهارم:

عارفی راگفتند:

خداوند را چگونه میبینی؟

گفت آنگونه که همیشه میتواند مچم را بگیرد، 

اما دستم را میگیرد...

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108