رفیق داشتم شب میرف میموند پیش دوس پسرش سفر میرفت باهاش فلان... ولی پسره بهش دست نمیزد میگف تا صددرصد مال من نشی نه نمیخام آیندت صدمه ببینه
رفیقم داشتم سر دیت دوم پسره ب بهانه کافه سنتی میبردش تو خونه با کتک کاری فرار میکرد
واسع همینه میگم هم غوره هس هم عسل🚶🏾♀️