بچها میشه راهنمایم کنیذ خواهرانه و بدون تحقیر درکم کنید و راهنمایی
من خواهر شوهرم چ بلاها چ اذیتای ک منو نکرد
الان نزدیک چند وقته قهریم
شوهرم تو تمام این مدت ک این ازار میداد فقط سکوت میکرد
خواهرش ب من فوش داد ب پدرم فوش داد ن ی بار چند بار اما شوهرم بازم سکوت کرد و رابطش با اون خوب بود
زنگ میزد ب شوهر من راجب من بد میگف اما شوهرم فقط زنگا اس هاشو پاک میکرد ک من نفهمم بازم باش خوب بود حتی ی دقیقه ام ازش قط ارتباط نمیوند
چقدر بهشون کمک های مالی میکنه این پولیه ک ب اونا میدهااا ب خودش ب بچش
ب مادر شوهرم همینجور میده حرفشم اینه اونا نیاز دارن شوهرش بیکاره فلانه خلاصه چند وقته مراسم ازدواج خواهرشوهر کوچیکمیم
شوعرم هی اوند رف ک بیا اشتی کن توروخدا استی کن پشیمون اون بهمانه من قبول نمیکنم هی میگه ب خاطر من من اتقذ ارزش ندارم
ب من اعتماد کن
و .... بازم من قبول نکردم
امروز دیدم با خواهرش چند بار پنهونی حرف زده بش گفتم من میدونم هزار جور بهونه اورد
مادرشم بش یاد میده ک اره ب خواهرت زنگ برن فلان کن ال کن نمیدونم چیکار کنم من کاری ب ارتباطشون ندارم ولی نمیدونم بتونید درک کنید یا نه حس اینکه ب هیچی نیستم حالمو بد میکنه یعنی حتی ی ذرههههه دلم میخواد زار بزنم گریه کنم اما نمیتونم بغض بدی دارم نمیدونم چی درسته چی غلط