حس می کنم دارم مرد می شم
انرژی زنونم داره از بین می ره چون پدرم هیچ وقت حامیم نبود محبت پشتوانه ای برام نبود
اخر کار خودش کرد و برای دختر عموم پول داد عروسیش بگیره عمویی که تا حالا هزار بار از بابام پول گرفته و پس نداده
از بس بی مهری دیدم که دیگه جنسیتم برام دوست داشتنی نیست
توهین مادرم به جنسیتم و...
نادید گرفته شدنم توسط فامیل و خانواده
لوندی ندارم عشوه ندارم مثل خانوما سر خرید وسایل خونه و اکسسوری زنونه چشام قلبی نمی شه
از واژه شوهر چندشم می شه که یه نر تحمل کنم
داخل عروسی همه وسط می رقصن من بی تفاوت می شینم با خودم می گم خب که چی؟
تهش که چی؟
یا مثلا اون شب پسردایی تازه به دنیا اومدم همه می رفتن دورش بغل بوس
منم یه بار بغلش کردم بوسش کردم ولی نه دیگه اون قدر که بقیه هستن
نگرانم خیلی نگران