حسرت به دلم موند یک بار باهام بیاد خرید
میرم پاساژ خیلیها آقا همراهشونه واسشون نظر میده
یبار یکی رو دیدم آقاهه صد رنگ شال مینداخت رو سر خانوم ببینه کدوم بهش میاد
اونوقت من محض رضای خدا یکبار با التماس بردمش یه لباس مجلسی واسه جشن بخرم
اولین مغازه لباس تن مانکن بود شبیه لباس نامادری سیندرلا بنفش جیغغغغ ....ژپون داشت .... پر از منجوق و تور و پولک ....گفت همینو بردار بریم...
گفتم این؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت تو که نظر منو نمیخوای الکی منو دنبال خودت نکشون
گفتم بابا بیا دو تا مغازه رو بگردیم
گفت من حوصلم نمیکشه ...دارم خفه میشم
برو با مادرت برو خرید