اون درونگرا بود ومن برونگرا همش من حرف میزدم تماس میگرفتم شوخی خنده همیشه من شروع کننده همچی بودم ولی اخلاقش ی جوریه خوش و خرم تو جمع مثلا از حرف یکی بدش میاد من یهو میشینمکنترش میگم بیا کارت دارم میگه حصله ندارم بلند شو با لحن بد منم میگم مگه دست خودته باشوخی اونم با عصبانیت میگه میگم ندارم بلندشو بهو منم از ترس ایروریزی نکنه چیزی نمیگم،اینو گفتم که بفهمید دلیل سرد شدن من برا چیه الان اصلا باهاش گرم نمیگیرم شوخی اصلا خنده اصلا سرم توکار خودمه و ب خودمو بچم بیشتر میرسم و وقتایی ک خونس ب کارای خودم مشغولم یا مطالعه میکنم دیگه اصلا زیاده روی نمیکنم توحرف زدن اینا محبت هم تقریبا صفر
بنظرتون خوب کاری میکنم؟؟
نگید درستش کن باهاش حرف بزن چون اصلاااا نه اون درست میشه ن من قدرت تغییرشودارم
فقط بگید کارم درسته