من یک پسر هستم که بخاطر مشکلات روحی نمیتونم با هیچ دختری ارتباط بگیرم
هر بار هم سعی کردم با دختری ارتباط برقرار کنم ، هیچ توفیقی حاصل نشد
دچار عشق یک طرفه هم شدم و شکست بدی خوردم
و دیگه خسته و عاجز شدم
از سرنوشت خودم و از این تقدیر تلخی که برام نوشته شده بیزارم
دیگه تصمیم گرفتم برای برقراری ارتباط با هیچ دختری اقدام نکنم
دیگه تصمیم گرفتم برای خودم یه معشوقه خیالی خلق کنم و باهاش وقت بگذرونم
توی خیالاتم باهاش برم بیرون
برم مسافرت
براش شعر بگم
نازش کنم
بعضی وقتا باهاش دعوا کنم
مریض که میشه بهش رسیدگی کنم
و ......
این خیالات یعنی اوج تنهایی یک مرد
متاسفم برای خودم و سرنوشتم
به قول مرحوم عارف قزوینی : انگار نطفه مرا از روز اول با بدبختی بسته اند