چند سال پیش تو همسایگی یه آقایی بود تقریبا سی و خورده ای سال یه پسر بچهی دو ساله داشت ،صبحش مادرم این همسایهی آقا رو تو صف نونوایی دیده بود بعد از ظهرش گفتند آقاهه فوت کرد ته دیگ ماکرونی تو گلوش مونده بود و باعث خفگی و مرگ اون آقاهه شد.یا یه همسایه داشتیم صحیح و سالم روز قبلش من تو پارک دیدمشون فرداش با شوهرش و دخترش و دامادشون با ماشین جایی میرفتند تصادف کردند مادر و دختر در دَم فوت کردند ولی شوهر و دامادش زنده ماندند. درسته که میگن آدم باید لحظه لحظه قدر کنار موندن عزیزانش رو بدونه،معلوم نیست یه ثانیه بعد چه اتفاقی بیفته