دیشب یک اتفاق جالبی افتاد که بشدت دوس داشتم جایی تعریفش کنم ماجرا از این قراره که دیشب پدر و مادر بنده عروسی دعوت بودن که من به دلیل مشغله ی زیاد نتونستم همراهشون برم مادرم تعریف میکرد که به محض رو به رو شدن با فامیل که حال تو رو پرسیدن پدرت نامحسوس شروع کرده به تعریف کردن از تو (پدر بنده چند سالی بود که از ما دور بودن به خاطر شغلش و به تازگی برگشتن) بعد از اون انگار پسر عمه من به پدرم میگه که همسر بسیار خوبی داره که با وجود چند سال دوری هنوز به پای پدرم مونده پدر بنده نیز گفته با اینکه بشدت بچه هامو دوس دارم اما همسرم همه کسمه و بدون همسرم کسی نیستم...این عشق پدر و مادرم بعد 22 سال اونقدر شیرین بود که به اشتراک گذاشتنش رو واجب دیدم😂
حالا بعدن کاشف به عمل میاد چه خانوم بازی پدر شما اون سالها نکزده😀
اکثرا اینطوریه
مردایی که زیون زیاد میریژن خائنن
وزن بارداری ۸۶ ، بلافاصله بعد زایمان ۷۸، روز چهلم ۶۹ هدف ۶۵ ، وزن الان و شش ماه پس از زایمان +شروع ورزش از ۴ ماه پس از زایمان ۶۴.۵ وزن فعلی یک سال بعد زایمان ۶۱
مودب باشید لطفا پدر بنده فرد بسیار محترمی هست لطف کنید و در تاپیک هایی که حس خوب میدن اینقدر حس منفی ...
خوب بعد چند سال عشق و حتل با دو جمله گولتون زد😀
وزن بارداری ۸۶ ، بلافاصله بعد زایمان ۷۸، روز چهلم ۶۹ هدف ۶۵ ، وزن الان و شش ماه پس از زایمان +شروع ورزش از ۴ ماه پس از زایمان ۶۴.۵ وزن فعلی یک سال بعد زایمان ۶۱