۳ سال پیش تاریخ ۲۶ شهریور اوج همه گیری کرونا برادرم شب بهم زنگ زد گفت کارتدارم میام خونت من کرونا داشتم گفتم ماسک بزن بیا توحیاط با فاصله زیادحرف میزنیم گفت باشه تا اخرشب دیدم نیومد صبحش گفتن ک حالش بده و دوستش بردتش بیمارستان من وبرادر بزرگم رفتیم دکترا گفتن۷۰تاقرص خورده ۳روز جون داد میگفت تورخدا نذارید بمیرم یکاری کنید برام میخواستیم ببریم شیراز دکترگفت اگ آلمان هم ببریدش فایدع نداره قبل مرگ بهش گفتم چکارداشتی باهام تاخواست بگه گریه کرد وخطای دستگاه صاف شد وبرادرم ازدنیا رفت کاش خودم جاش میمردم
برای بخشیده شدن دعا کنیداسمش مهدی بود ۱۸سالش بود