این مادر شوهرا چشونه حالا یکی به دخترهای خودشون چیزی بگه جررش میدن
خونه ی مادر شوهرم شهرستانه قبلا سالی دو یا سه بار میرفتیم
پارسال عید رفتیم اونجا پسرم بدجور مریض شد همش بغلم بود گریه میکرد تو همین وضعیت یه شب دختراش همه اونجا بودن مادر شوهرم گفت پاشو چای و میوه بیار منم منتظر بودم بچم یکم ساکت بشه بزارمش زمین پاشم پزیرایی کنم دیدم ساکت نمیشه رفتم اتاق بخوابونمش مادر شوهرم اومد تو اتاق گفت واه واه رو تو برم مگه با تو نبودم
من اصلا از بغض نتونستم جوابشو بدم خودش میدید بچم گریه می کنه از پارسال عید نرفتم خونشون اصلا از یادم نمیره