همسرم حدود ۴۰ البته بیشتر که با من قهر کرده
و خانواده اش در جریان گذاشته
هر کاری کنم هرچی همش به خانواده ش میگه
یک مادری داره خیلی بد خیلی
برادرش از مادرت بدتر و جاری ام خوب نیست
هیچ بدی نکردم اما چشم دیدن منو ندارن
دیشب که کلا خونه نیمومده فک کنم خونه برادرشخوابیده
یعنی شوهر من هیچ کدوم از محبتهای که بهش کردم جلوی چشمانش نیست
خیلی کم آوردم استخوانام شکست قلب شکسته حالم خیلی بده
تصمیم ب جدایی دارم اما ی کم میترسم
چیکار کنم قلب الان درد گرفته از استرس
شوهرم اصلا عین خیالش نیست که نیست
میره مهمونی میره خوش گذروند چیکار کنم تا بیخیال شم