● من خیلی ساله به ته خط رسیدم ●
دیگه امیدی هم به بهبود و ادامه و اینا ندارم
منی که همیشه دیگران رو مشورت میدادم و کمک و راهنمایی میکردم و منی که همیشه پشتیبان و حمایتگر بودم با اینکه حمایتگر و پشتیبانی نداشتم و منی که صفر تا صد کارهامو با خودمه از خوراک و پوشاک و بیمارستان و اداره و سازمان و بااانک و درمانگاه رفتن و دندونپزشکی رفتن و پس انداز کردن و جمع کردن و طلا خریدن و هزار دنگ و فنگ زندگی و مشکلات و معضلات زندگی رو به دوش کشیدن واقعا تنهایی تنهایی و مستقل هستم
هدف رسیدن و مهارت یاد گرفتن و مدرک گرفتن و پرستار و پزشک خودم بودن دیگه به ته خط رسیدم به ته مسیری که انگار بیهوده بوده رسیدم عمیقا خسته ام خسته ....