سلام. من هم یا مادرم مشکل دارم.همیشه خودم مقصر میرونستم.بهسخت ترین شکل اطاعت و احترامرو رعایت میکردم.طوریکه من رو به مهمونی های فامیل و دوست میبرد تا کار نیروی خدماتی انجام بدم.بعد از اتمام کارها من تنها میفرستاد خونه . الان که خودم مادرم بیشتر متوجه میشم که مادرم فقط به عنوان ابزار ازم استفاده میکرد.
باعث شزمه ولی با من که بیرون میرفت مثل خانومای ... با اشاره به من با مردا لاس میزد و عشوه میاومد . .
. من الان فرزند دارم.به سزارین ب دنیا آوردمش،( دوران نوزادی سختی داشت)به سختی بزرگش کردم. ولله که زحمت نگهداری فرزند در شکم اونقدرها که میگن نیست.همین که به چهرش نگاه میکنم، برام بزرگترین لذت و پاداشه.