نمی دونم چرا امشبی حس عجیب دارم
قبلا تو دوره قبل که کارشناسی هم شهر دیگه بودم این حس بهم دست نداده اصلا انگار دلم نیست که بخوام خونواده ام رو دوباره ترک کنم و این بار تهران برم و ارشد رو بخونم یه حس مسئولیت پذیری بهم دست داده تو ۵_۶ سال گذشته شاید کلا دو سه ماه خونه بودم یعنی حتی وقت نشده با خونوادم هم باشم و دوباره قراره ازشون دور باشم
حتی تو چهره مادرم هم می بینم که دلش نمی خواد برم و به روی خودش نمیاره و دلم خیلی براش می سوزه و بغض عجیبی بهم دست داده
اما موقع اینده فکر میکنم می بینم مجبورم برای یه مدت دیگه هم دور از خونواده باشم دور از شهرم باشم دور از همه باشم تا بهتر خودمو بشناسم و بهتر خودمو بسازم
پوفففف قفل کردم نمی دونم چیکار باید کنم