من وقتی 17سالم بود به مدت سه چهار ماه رفتم تو رابطه.. اون اقا ام تقریبا هم سن و سال خودم بود.(خیلی اصرار کرده بود به این که باهاش اوکی بشم)
بعدش خودم باهاش کات کردم.
یکی دوسال بعدش طی یه اتفاقی باهم برخورد داشتیم خیلی ازش خوشم اومد یهو دوباره با رفتارام نشون دادم دوست دارم بهم برگردیم.
ولی خب اصلا استقبال نکرد و حتی باهام برخورد بد کرد و گفت کلا دلش نمیخواد باهیچ دختری بره تو رابطه دوستی چرته و... . منم خیلی به غرورم برخورد و خیلی اون تایم ناراحت بودم ولی خب به کل دیگ فراموشش کردم. کلا مدتی نرفتم تو هیچ رابطه ای
سالای اخر دانشگاه رفتم تو یه رابطه تازه اونجا فهمیدم عشق چیه اصلا عاشق شدن چیه
هر چند علی رقم اینکه فکر میکردم جدیه
ولی خب اینم یه عشق و عاشقی بی سرانجام بود.
حالا که من دارم خلاصه برای عشق خودم دعا میکنم برگرده
در حالی که من حتی فکر نمیکردم اون اولیه شماره امم داشته باشه
اومده بهم تماس و پیام که من نمیخواستم باهات دوست بشم و.. الان میخوام ازدواج کنم میخوام ازت خواستگاری کنم😑😑
منم اینجوریم که فراموش کنم دیگ فراموش کردم هیچ جوره بهش برنمیگردم ولی خب خندم گرفته انگار دعاها قاطی شدع😂😂😂😂
خدایا من عشق خودمو میخوام لطفا رسیدگی کن.