چند روز پیش پسر خالم که واقعا هم سنش بالاس 54 سالشه و هم سه تا بچه داره زنگ زد گفت اون دوستت که مترجم بود برام مقاله ترجمه کرد شمارشو داری گفتم آره چطور
گفت یه مترجم زبان عربی لازم داریم حقوقش هم خوبه شماره منو بهش بده زنگ بزنه گفتم باشه خلاصه به دوستم زنگ زدم گفتم اینجوریه کارشون اداره دولتیه اونم گفت خیلی خوبه ممنون و منم شماره پسرخالمو براش فرستادم امروز زنگ زد و کلی گریه و بد و بیراه گفت که پسرخالت خرابه و قطع کرد کلی زنگ زدم آخر گوشی رو برداشت و گفت پسر خالت به من گفته باید صیغه من بشی تا این کار مترجمی رو بهت بدم و کلی حرفای زشت که واقعا شرم اوره اولا که آبروم پیش دوستم رفت دوما دوستم باهام قهر کرد چون خیال کرد من در جریان بودم بعدش به پسر خالم زنگ زدم گفتم چرا این حرفا رو زدی گفت چون من نمیتونم با کسی که باهام رابطه نداره کار کنم هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم اونوقت این آدم از اونا که جانماز آب میکشه