2821
2789
عنوان

سرنوشت من

59 بازدید | 4 پست

میدونین من همیشه فکر میکردم وقتی ازدواج کنم خیلی خوشبخت میشم چون قبل ازدواج اصول رابطه رو یادگرفتم هزینه ی خیلی زیادی واسش کردم ولی اصلا جوابگو نبود میدونین چرا چون شوهرم به زور خانوادش منو عقد کرد ازدواجمون سنتی بود و تا قبل از عقد هیچ حرفی زده نشده بود 

بدیاش از دوران عقد شروع شد اون سعی داشت منو از زندگیش بندازه بیرون ولی من تازه چند روز بود 19سالم شده بود اصلا متوجه ی کاراش نمی‌شدم و ب مامانم میگفتم اونم می‌گفت طبیعیه تا نری زیر یه سقف وقتی رفتی همه چی اوکی میشه 

من دو ماه عقد بودم ک افسرده شدم منی ک ب خندیدنام معروف بودم و الان زنشم دو ساله و یه بچه ی یک ساله دارم تو این دو سال 15کیلو وزن کم کردم ن ب خاطر بچه بلکه بخاطر کتک زناش ک خیلی وحشتناک کتکم میزد و منی ک حتی یه سیلی از پدرم نخورده بودم شدم یه آدم ترسو با کلی اظطراب شبت خواب کتک زدناشم می‌دیدم و بیدار میشدم و کم کم اظطرابم با کتک زدناش ب حدی رسید که 

ادامشو میزارم



که هشت ماه نتونستم بخوابم و یکسره حمله ی پانیک میشدم فقط کسایی ک حمله ی پانیک و تجربه کردن میدونن چقدر سخته 

شبا وقتی بیدارش میکردم ک فقط20دقیقه بشینه تا من آروم بشم و بتونم بخوابم تا فرداش حالت تهوع و سرگیجه و منگی نگیرم بخاطر بیخوابی تا بتونم به بچه مون برسم 

سر همین منو کتک می‌زد و حرفای زشت و رکیک بهم میزد و بجای آروم کردنم اشکامو در می آورد 

و منم میرفتم بالکن تا دم صبح گریه میکردم صبحا میگفتم حداقل منو دوکتری ببر تا خوب شم بخدا نمی توانم دیگه تحمل کنم متنفرم از این حمله و بی خوابی های مکرر 

می‌گفت من ب دوکتر اعتقاد ندارم باید خودت خوب شی 

در حالی ک برای خودش شدید اعتقاد داشت 

خلاصه هشت ماه ب اندازه ی هشت سال گذشت برای من 

از اینا بگذریم دو بار بهم خیانت کرده 

از اینا بدتر میدونین چیه

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

اینکه هر وقت دعوامون میشد منو ب زور دم در خونمون ساعت یک شب ول میکرد و می‌رفت پیش کل خانوادش منو مسخره میکرد و نقاط ضعافمو بهشون میگفت و کلی تهمت بهم میزد 

خلاصه طی اون دوسال منو ب کلی از چشم خانوادش انداخت و الان خدا شاهده همشون سر هیچ باهام لجن و کلا پشت کردن بهم حتی خودمم دلیلشو نمی دونم منی ک دوکلام بیشتر باهاشون حرف نزدم 

و الان خانوادش با خیال راحت کلی فحش بهم میدن جلو روم همسرمم میگه من دوست دارم خانوادم تو رو دوست داشته باشند تو چکار کردی انقد از چشمشون افتادی 

خیلی پروعه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792