ده روزه مدام جنگ و دعوا داریم
تا میایم حرف بزنیم دعوای دیگه ای شروع میشه
نه حرف من از گلوش پایین میره نه حرف اون از گلوی من پایین میره
خسته شدم
دلم میخواد باهاش آشتی کنم
ولی دلم نمیخواد من پیش قدم شم
هر سری پس زده منو
دلش نمیخواد باهام آشتی کنه دلش نمیخواد با من تنها شه
اما من خسته شدم
خیلی دلم میخواد بگم بیاد آشتی کنیم اما یاد این مبوفتم که دوست نداره کنارم باشه باهام آشتی کنه