من 29سالمه هر کی میاد به دلم نمیشینه گاهی به خاطر حرف بزرگ تر ها سعی میکنم خودمو مجبور به قبول کردن کنم ولی بعدش نمیتونم جدیدا به نصیحت مامانم که سنت داره میگذره و اینا کسی رو که خواستگارم بود قبول کردم باهاش بیشتر آشنا شم ولی حتی جواب پیامشم دوس ندارم بدم هی میگه بریم بیرون من دوس ندارم حالم بهم میخوره ازش اصلا نمیتونم خودمو کنارش تصور کنم😥
از یکی دو نفر که خودمم خوشم اومده جور نشده حالا م نمیتونم هر کیو قبول کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بستگی داره چقد حوصله داشتم و خسته نباشم. یه وقتایی اول دو رکعت مثل نماز صبح میخوندم بعدش نماز شفع و بعد نماز وتر. تو قنوت وتر هم حاجتامو میگفتم ی مدتم برا حاجت دیگران فقط نماز خوندم و اصلا خودمو دعا نمیکردم. یه وقتام ک خسته بودم یه رکعت فقط وتر میخوندم. گاهی هم فقط شفع و وتر. ولی هیچ وقت 11رکعت نخوندم. خیلی میخواست بشه رکعاتش 5رکعت بود
ببخشید که میپرسم چون میگین حاجت گرفتینبخاطره همین جزییاتو میپرسم شاید من جایی رو اشتباه میکنمشما خوا ...
من شخص خاصی مد نظرم نبود یه سری معیارا میخواستم همونا رو گفتم مثلا شغلش همون بود ک دوس داشتم بود اسمش همون بود تقریبا نود درصدش همون شد. تو قنوت نماز وتر به فارسی میگفتم. ذکر هم نگفتم تو همون قنوت مشخصات رو فقط میگفتم بعد چهل شب دیگه اصلا چیزی نخواستم نیت کردم برا حاجت بقیه و دعا کردن اونا بخونم و برا خودم چیزی نخوام تقریبا بعد سی شب حاجت خودمو گرفتم