شباهنگام در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یا نه من از یادت نمیکاهم تو را من چشم در راهم...
گاهی نفس کشیدنت درد است و نکشیدنت مرگ...چه باید کرد درد کشید یا ... تو را گم کرده ام یا خویش را نمی دانم ...بعضی حرفها از جنس دردند ... گاهی کلام آنقدر درد دارد که در اعماق وجودت احساس می شود... goftino.com/c/Hnkpuf