دوسال پیش خیانت کرد بھم با دختر عمش،درحد پیام ھای عاشقانہ و فرستادن شارژو۔۔۔۔،اونم ھیچ جوابی بھش نمیداد،۲۰روز بعد زایمانم مچشو گرفتم،کلی التماسم کرد ب پام افتاد کہ غلط کردم و۔۔۔بہ خاطر بچہ ھام بخشیدمش نمیخواستم بچہ ھام اسیبی ببینن پسرم خیلی روحیہ حساسی دارہ قضیہ رو نمیدونست ولی میدیدم چقدررر ناراحت بود وقتی منو تو اون حال میدید،بخشیدمش و قول داد اصلا تکرار نشہ،امروز بعد دوسال دیدم تو اینستا درخواست دادہ،یخخخ زدم بیحس شدم مغزم کار نمیکنہ میخواستم بپرم بھش،پدرش خونمون بود باھم رفتن بیرون نتونستم😪مغزم دارہ منفجر میشہ چرااا من چرااا،منی کہ ھیچی واسش کم نزاشتم باھمہ چیزش ساختم،این بود حقم،واقعا نمیدونم چیکار کنم تو رو خدا راھنماییم کنین💔😪