من تازه 25سالم شده
عاشق یکی از همکلاسی های دانشگاهم شدم
اونم همینطور یه مدتی تو رابطه بودیم به نامزدی رسیدیم
اما خب بنا به دلایلی بهم خورد.
حالا با همه خانواده ام گرفتار شدم
هم هنوز همون شخص رو دوست دارم و دارم اذیت میشم به شدت از تموم شدن و به هم خوردن
هم خانواده ام فورا توقع دارن که بگم و بخندم که یه وقت اعصاب اونا خراب نشه.
یا فورا ازدواج کنم یا دیگ کلا بمونم تو خونه کپک بزنم تو هیچ رابطه ای نرم که مبادا اینجوری بشه دوباره.
24ساعته به روم میاره که اره اینم از عاشق شدنت
اینم عاقبت دوس. ت پسر بازی
این همه به خودت رسبدی باشگاه رفتی فلان کردی بازم نخواستت و...
شانس نداشتم واقعا اگه شانس داشتم نامزدی ام بهم نمیخورد که اینجوری اسباب حرف بقیه بشم.
ممکنه بگید خانواده اتن به فکرتن
ولی هیچ کس اندازه خودم نه به فکرمه
نه از این اتفاق ناراحته
نه داره زیر فشار له میشه
مشکل خودم یه طرفه
زخم زبون بقیه یه طرف
خداهر کی رو دوست داشته باشه این بلاهارو سرش نمیاره.
از اون طرفم کار ثابت ندارم درامد خاصی ام ندارم
خانواده امم وضعشون خوبه به من پول میدن اما خیلی وقتا منت سرم میزارن.