خونواده خودم چون حوصله بچه ندارن با من رفت و امد نمیکنن
خونواده همسرم چون مادرشوهرم از اول منو نمیخاست همه رو علیه من پر کرد اونا هم بی دلیل بامن رفت و امد نمیکنن
کلا سه تا رفیق دارم که یکیشون درگیره همیشه یکیشون سرکاره یکیشونم بچه کوچیک داره
شوهرمم سرکاره صب تا شب
منم یکسره با بچم خونه تنهام
دلم میخاس یکی بود باهاش میرفتم خرید و بیرون و...
حتی کسی رو ندارم که بهش زنگ بزنم فقط در طی روز دوبار به شوهرم زنگ میزنم
تنهایی مخصوص خداس
خدا لعنت کنه مادرشوهرمو الکی همه رو با من دشمن کرد و من تنها موندم انقد از من بد گفته بود به محض اینکه عقد کردیم همه با من جنگ داشتن