بچه ها من ۱۷ سالمه
روز پنجشنبه با فامیل مادریم رفته بودیم بیرون ی مسافرت ی روزه بعد خانواده عمو بابامم اومدن(عمو محمد)
برای شام قرار شد عمو محمد همه مهمان کنه جوجه بدن
منم حوصلم سر رفته بود گفتم برای خرید مرغ و... باهاتون میام
من و بابام و پسر عمو و دختر عمو بابام رفتیم خرید
بعد اونجا مرغ ها که خریدیم بریدم خونه یکی از آشناها که مرغ ها رو بشوریم
از اونجایی که خونه روستایی طور بود من فلش گوشیم روشن کردم و پسر عمو و دختر عموم مرغ ها میشستن
وقتی که برگشتیم کنار رودخونه پیش بقیه
زن عمو بابام گفت عه تو هم رفته بودی گفتم آره گفت حالا رفتی کمکم دادی؟😄
بلافاصله دختر عمو گفت منو x(داداشش) مرغا شستیم👀
منم اون لحظه هنگ کردم و ناراحت شدم از رفتارش
من تو خونمون بخاطر کنکور و غیره کلا کار نمیکنم حتی غذا پختن هم انجام نمیدم فکر کنم اینا هم میدونن
ولی این حرفش که با تمسخر و... بود ناراحتم کرد