دو بار کلی تایپ کردم پاک شد انگار خدا نمیخواست اینجا هم زورش میومد.
حلال خدا که همون ازدواج باشه برای من قفله
یه دختر که روابط آزاد داره با دوست پسرش دو سال زندگی کرده مثل زن و شوهر بهم گفت من تو رو داف میکنم بسپرش به من صورتت رو.
من حس کردم میخواد منو بکشونه تو مسیری که خودش رفت یعنی رابطه جنسی و اینا البته حدس زدم
منم منتظرم درخواستش رو بگه تا قبول کنم.
چون عقده ای شدم حسرت یه بوسه و بغل حلال به دلم موند.
دیشب یه زن چادری و شوهر مذهبی با سه تا بچه دیدم دست همدیگرو گرفته بودن منم دلم خواست اونا بیرون رعایت نکردن نگفتن یه مجرد میبینه دلش میشکنه حداقل کنار هم راه میریم دست هم رو نگیریم منم میخوام تجربه کنم رابطه جنسی رو بوس رو بغل رو.
پوکیدم تو تنهایی پوسیدم.
30 سال پاک موندم عین گل ولی نتیحش شد عروس شدن کل فامیل و همسایه رو دیدم.
تمام دخترهای کوچه مون زیر خونه همسایه پولدارمون مراسم عقدشون رو برگزار کردن و من نظاره گر دونفره بودن همه بودم حتی نظاره گر دونفره شدن پسرهای فامیل شدم تنها سینگل و مثال بارز تو فامیل که اگه میخوایید مثل فلانی تنها بمونید بی عرضه بازی دربیارید با کسی دوست نشید.
هزاران چله و نماز و گریه های شبانه بی جواب موند.
من نماز شب رو شروع کردم بخت دخترخالم باز شد
من کربلا رفتم ولی تو مراسم ولیمه برای خواهرم خواستگار پیدا شد.
خلاصه من بخاطر تنهاییم اشک ریختم و به خدا التماس کردم و بقیه رفتن خونه بخت.
شاغلم دوتا زبان بلدم خونه مستقل زیبایی هم اندازه خودم دارم ولی هیچ پسری جذبم نمیشه.
منم تصمیم گرفتم دوست بشم عشق و حال کنم گور بابای حلال.
این تصمیم منه کلی سبک سنگین کردم تا به این نتیجه رسیدم قلب مچاله ام منو هل داد طرف این تصمیم.