بابا من حسابدار بانکه
یه سال افتاد یه جای دور و اونجا مجبور شد موندگار بشه.
چشاش ضعیف شد رف عمل کرد ول بازن ضعیف شد چون کارش با سیستمه
همش باید التماس یه مرخصی رو بکنه..اصن مرخصی نمیدن خیلی سخت گیرن
هر دفعه یه دختر یا پسر بهش میگه میخام برم حسابدار شم بابام میگه بهش نرو ک پیر میشی...واقعنم همینطوره مخصوصا برای زن
یه خانومی همکار بابام بود از شمال میومد کدکن(تو خراسان)
واقعان سخته تو راه ها
مزایاش فقط حقوقشع...بعضی انتظار دارن پیشرفت کنن بشن رئیس بانک..ولی به همین راحتی ها نیست واقعا کلی سختی داره..
کلا با مردم سروکله زدن خیلی سخته..پرونده هارو هی میاره بابام خونه تا نصف ش اونارو اوکی میکنه
یه شعبه میره تو شهرستان خودمون..شعبه دومش هم یه روستای تو شهرستان میره
حالا من اینارو گفتم بدونی..ک چی انتخاب کنی