من دیشب با مامانم دعوام شد
قرار بود بریم خونه عموم بعد من لباس نداشتم قرار بود با بابام بریم لباس بخرم که نشد چون ختم یکی از فامیلا بود
هی میوفته برای فردا اعصابم از اون ورخورد بود
از اون مامانم گفت تیشرت بپوش کراپ زشته جلوی عموت…
منم گفتم کی پیشرفت مییپوشه …کلی نق زدم
افتضاح گرمم بود داشتمموهامو شونه میکردم داداشم گفت بریم زود باش
منم گفتم الان میام گوه نخور دیگه
مامانم گفت ساکت دیگه
منم گفتم روانی🥲سه چهار بار بلند
اونم اومد برام ک کتکم بزنه بابام نذاشت
میدونم تقصیر من بوده و بی احترامی کردم…
مامانم هم با داد حرف میزد وسطاش گفت جند..🥲
نه گریه کردم نه چیزی خوابیدم تا صبح دیدم حرفی نزد غذا هم درست نکرد خودم درست کردم دست به هیچی هم نزدم که بگم کمکش کنم…
رفتم توی اتاق زبانمو خوندم…
هیچ حرفی نمیزنه
برامم مهم نیست حقیقتش ، اصلا مهم نیست
بنظرتون عذر خواهی کنم؟
میخاستم عذر خواهی کنم بعدشم باهم غذا بخوریم چون فقط منو مامانم خونه ایم
ولی یادم افتاد بهم گفت جند… پشیمون شدم