هفته ی شلوغی بود
صبح ها
راهروهای پر از آدم ..
پرونده هایی که پر از زندگی و روابطی که براساس اعتماد غلط بود و اومده بودن که شاید بتونن حقی رو زنده کنن
عصرها اما آروم تر بود
نقشه های ناتموم و لپ تاپ و خودت و خودت
صبح ها جنگ بیرونی و عصرها جنگ درونی
خسته میرسم خونه . خانوم کریمی مرخصی گرفته و رفته و امروز تمام کارهای خونه با خودمه . کوهی کار انجام نشده انتظارمو میکشه
هنوز لباسامو عوض نکردم که چای میذارم . تا دم کشیدن چای ، شروع میکنم لباسای کثیف رو بریزم تو لباسشویی و ظرف ها رو جمع کنم
موسیقی ؟ پادکست ؟
قطعا هردو 👌
برنج رو خیس میکنم و پیاز رو تفت میدم
در قفس پرنده هامو باز میکنم تا تو گلخونه بچرخن و گلها رو آب میدم
هاپوها جست و خیز میکنن و گربه ها از سر و کولم بالا میرن 🥰
زندگی همینه
خستگی های شیرین که نشونت بده زندگی با تمام بدو بدوها یعنی آرامش و آرامش و آرامش