2777
2789
عنوان

نیست

33 بازدید | 0 پست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست


می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست


می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی


چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست


باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟


باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست


شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند


یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست


چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی


دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟


وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو


پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست


میروی و خانه لبریز از نبودت میشود


باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

ما در این عالم، که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن... آقایون لطفا درخواست دوستی ندید

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108