هنوز یک سالم نشده بود حدود ۷ماهم بود تصادف کردیم
مادرم ، پدربزرگم و عمم فوت کردن.
مادربزرگ پدریم با وجود داغی که دیده بود منو بزرگ کرد.
پدرمم دو سه سال بعد مجدد تصادف کرد و مشکل ذهنی پیدا کرد طوریکه حتی پول هم نمیشناخت و نمیشناسه.
الانم با مادربزرگم که آلزایمر شدید داره زندگی میکنن و من تقریبا ۱۰ ساله ازدواج کردم.
رشته ام ریاضی بود و شاگرد اول مدرسه بودم.
معدل کل هم تو مدرک دیپلمم ۱۹ و خرده ای هست.
خیلی خیلی درس میخوندم کلا همیشه تو نقشم میخواستم به بهترین شکل ممکن عمل کنم و احساس مسئولیتم خیلی زیاده.
الان ۲۶ سالمه و وقتی ۱۷ سالم بود ازدواج کردم.
دلسوزی نداشتم که مخالفت کنه با ترک تحصیلم و نذاره نتایج درس خوندنم هیچ و پوچ بشه.
شوهرم در باغ سبز نشون داد بهم که میذارم بری دانشگاه ولی بعدش نذاشت و منم تو عالم بچگیم که از درس خسته شده بودم بعد کلی بحث و بگو مگو دیگه پذیرفتم که قید دانشگاه رو بزنم.
هستید بگم بقیه رو؟