2777
2789
عنوان

نظرتونو بیگددد

83 بازدید | 2 پست

من رفتم ماه عسل همه چی خوب بود دوروزه برگشتیم شوهرم تو اوج کارا میره با مادرش خرید دزدکی میره ببرون خونه میاد‌میبینم با مادرش صخبت کرده یجوری که انگار من مهم نیستم فقط خانواده شو میبینه این مدت خانواده م برام سنگ تموم گذاشتن چه جهازی چه غذا هایی هر کاری که باید میکردن بهترینشو انجام دادن شوهرم چون میببنه خانواده خودش هیچی ازشون بر نمیاد تازه محبتم‌نمیکنن و فقط انتظار دارن غصه میخوره میبینم و در عوضش محبت خانواده مو ندید میگیره و بهونه الکی میگیره... ما باهم خیلی جوریم رفیقیم ولی از وقتی از سفر اومدیم همه چی عوض شده.... شوهرم هیچ وقت به من دوروغ نمگفت یا قایم‌ماری نمبکرد... هنوز با هم رابطه نداشتیم و از حال و هوا این روزا ترسیدم.... دوبار سر جرو بحث حرف جدایی زده و یجوری بهش اشاره کرده سر رفتاری که من زدم.... الان نمیدونم چکار کنم اون‌همه شناخت اون همه مشاوره باور نمیکنم این بلا سر من بیاد. الانمیدونم چیکار کنم امشب‌گفتم ازم چیز قایم میکنی نگفتم از کجا و چی قهر کرد رفت خابید گفت همین مونده بود  بهم شک کنی و حتی اجازه نداد من گله گی خودمو بکنم

از دلایلی که از ازدواج میترسم هر روز یکی هست که حسو حالی که دارم به رفتارش بنده

من الان ۳۲سالمه و خیلی ازدواج و نسبت به اطرافیان عقب برنامه‌هام‌انداختم ولی در نهایت سر هممون میاد😉

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792