من یه پسر رو میشناسم که فامیلمونه یعنی کامل در جریانش هستم
این پسر یه دوست دختر داشت
و عاشقش بود
بعد خانوادهاش از دختر خاله ی پسره خواستگاری کردن
دختر خاله چهره ی تقریبا زیبایی داشت و قد بلند بود
ولی موهاش به سمت کچل شدن می رفت
یعنی کامل معلوم بود مشکل داره
۸ سال ماجرای ازدواج اونا طول کشید
پسره از شدت عشق و عاشقی جسمی بیمارشد
و نگم برات ....
ولی در نهایت مجبور شد با دختر خاله اش ازدواج کنه
و بعد از ریزش موی دختره بیشتر شد
البته کاملا کجل نشده
ولی موی کمی توی سرشه
پسره هم بسیار خوش قیافه و پولداره
الان دوتا پسر اورده
و وقتی بین بقیه ی پسرها و مردهای فانیل میشینه
از شدت عشق و وابستگی به زنش تعریف می کنه
و میگه کل گذشته رو دور ریخته و
عمر و جونش به همون دختر نیمه کچل بستگی داره
اینقدر زنشو رو چشاش نگه داشته کل فامیل به زنش حسودی می کنن .
البته دختره زندگیش رو پر از دعای محبت قرانی کرده