قرار بود این هفته همدیگه رو ببینیم،رابطه مون لانگ دیستنسه.
کلا یجای دیگه ایرانن.
ولی من نمیتونم برم ببینمش،خونه مون رو عوض کردیم و تو شهر جدید خانواده ام اجازه نمیدن تنها برم بیرون.
الان با بغض میگه اشکال نداره نمیای،فقط میام کوچه و محله تون،خونه تون رو ببینم،جایی که میدونم اونجایی و دلتنگیم رفع شه.
داشتم فکر میکردم به دخترا. دخترایی که روابط براشون به سادگی مامان بازیه. پسری که میتونه اینقدر عاشق باشه رو با کارهاشون سنگ دل میکنن.
تا الان هر جا دیدم پسرا تو عاشقی با مرام تر بودن.
حیف من عرضه ندارم به اندازه قدمی که اون پسش میزاره منم پیش بیام.