دیروز ماهگردمون بود دو ماه عروسی کردیم شب قرار بود بریم بیرون عصر یهو شوهرم اومد گفت بیا بریم خونه آجیم اسباب کشی داره منم اول گفتم نمیام اولویت با منه ما میخواستیم بریم بیرون برگشت بهم گفت یکم منطقی فکر کن تو خیر سرت معلمی چه اشکالی داره بریم این کیک و چارنفر باهامون بخورن و یه کمکی بدیم فردام ما اسباب کشی داشته باشیم اونا میان منم گفتم نه اونم گفت باشه و قهر کرد شام نخورد منم تایپیک زدم بچه ها گفتن اشتباه کردی باید میرفتی منم گفتم خب بیا بریم و جمع کردیم اومدیم اما الان ناراحتم و نمیدونم چیکار کنم از طرفی من دو ماه پیش خونمو چیدم و حتی تو کابینتا پر نخود لوبیا بود و کسی جمعشون نکرده بود برا جهیزیه چیدنم اصلا کمک نکردن و این خواهرش خیلی تو عقد فتنه بود تایپیکا قبلیم هست تا پای طلاقم رفتیم و شوهرمم گفته بود بریم فردا میبرمت بیرون جاش اما الان انگار نه انگار فقط منو اورده اسباب کشی خونه خواهرش . الان نمیدونم رفتیم خونه برم تو قیافه یا نه همینارو بهش بگم و قهر کنم یا اینک طوری رفتار کنم که اصلا انگار اتفاقی نیوفتاده