ما هیچ وقت از طرف خونواده شوهر حمایت نشدیم. براب من هیچ طلایی نخریدن فقط ی انگشتر خیلی خیلی نازک کبا پول الان شاید سه چهار تومن باشه.
تو این سالها دوبار زایمان کردم هیچ وقت کمکم نبودن حامله بودم ویار شدید سرهردوتا بچه یکبار غذا برام نیاوردن یادم نکردن این سالها یکبار عمل داشتم فقط نیم ساعت اومدن دوکیلو هویج اوردن رفتن!!
با پس انداز شوهرم ی مسکن طبقه سه بدرد نخور حاشیه شهر خریدیم شوهزم پدرش فوت کرده و پسر بزرگع است. سالها اینجا اذیت بودم اما هیچ حمایتی نشدیم میخپاستیم ماشین عوض کنیم شوهرم ب خونوادش گفت گفتن برو ازپدرزنت بگیر ما نداریم .
شوهرم کارمند یک شرکته تا پنج سرکار هست تقریبا. حقوق خیلی معمولی.. خیلی سختی کشیدم همیشه مادرشوهرم از شوهرم طلبکار بود ما تازه عقد بودیم هرروز زنگ میزدن بیا اینکارو کن اونکارو کن.. خیلی هم صرفه کاری میکنن مثلا تعمیرکار کولر نمیارن زنگ میزنن شوهرم بره کولر درست کنه. بررقکار نمیاوردن زنگ میزدن شوهرم اتصالی های برقشونو درست کنه یادمه باردار بودن برق مغازه اشون قاطی داشت شوهرمو بردن چند روزپشت سر هم کار کرد تا درست شن و من فقط استرس داشتم ک برق نگیرتش و بچه ها بی پدر نشن!!
محله بسیار بی فرهنگی میشینیم همسایه بالایم خیلی اذیت میکرد منم حامله بودم میدیدن چقدر اذیت میشدم ولی مادرشوهرم همیشه میگفت پدرمادرت دارن بگو براتون ی واحد بخرن.. ی وقتایی میگغت خونه داداشتو بدن ب تو. انقد وقیح و پررو تو همین حین و بین خبر شنیدم ک مادرشوهرم زمین کشاورزی خریده با اینکه شوهر نداره و ما هم انقد گیر پول بودیم برای خونه. نمیگم همه پولشو میداد اما میتونست ی خونه بخره ما جابجا شیم بعد خونمونو بفروشیم پولشو پس بدیم..
حالا الان ب اصرار خواهرشوهرم ک از همسرش طلاق گرفته رفتن زمینو دورشو بلوک گرفتن ی سری درخت و سبزی کاشتن حالا همش ب شوهرم میگن تو بیا اب بده زمینو. من ب شوهرم میگم اونا ی پسر دیگه هم دارن نوبتی کنن یا ماهی یکبار برو زیاده نرو واقعا یاد روزهایی میفتم ک چقدر تو این خونه سختی کشیدم و مادرشوهرم بی توجه زمین کشاورزی انداخت اون گوشه ازارم میده.
شوهرم میخواد هرهفته بره اما من واقعا نمیتونم تحمل کنم اونا هیچوقت پشت ما نبودن حالا زمین گرفتن حتی حاضر نیستن پول بدن لوله بذارن یکی میخواست لوله بذاره گفته بودن هفت تومن میشه هزینش خواهرشوهرم میگفت گرونه میگیم داداش بیاد ابیاری کنع زمینا رو.
شوهرم این هغته با من خیلی خوب بود اما از ظهر اومده من رفتم تو قیافع چون قرار نبود بره سر اون زمین لعنتی اونم باهام بداخلاق شد یکم بحثمون شد کینه ام از خونواده شوهرم دوبرابر شذ