من دیگه خسته شدم از بیخیالای شوهرم.دبگه کم اوردم.نه بفکر ایندس.نه بچه اش.نه هیچی.فقط عشقش کوهو باغشه.هی واسه اینا خرح میکنخ درصورتی که هنوز مستاجریم.نه باخپذش میگه ماشینو عوض کنم...خسته شدمهرچی بش میگم نمیفهمه.هرچی غر مبزنم،دعوا میکنم هیچی اصن.واقعا خدا نکنه گیر ادم نفهم بیفته کسی.